جنگ ايران و آمريکا از جنگ روانی تا واقعيت

اين روز ها موضوعات جديدي در اطراف پرونده هسته‌اي ايران مطرح مي‌شود. موضوعاتي نظير جنگ، كه البته در سايه رويكرد گسترده تحريم بيش تر به جنگ رواني شباهت دارد. هر چند كه عقل سليم حكم مي‌كند تا با جدي گرفتن احتمالات و خطرات، استراتژي و تاكتيك هاي مناسب را اتخاذ كرد. اما فارغ از مباحث اجرايي، طرح مقوله جنگ به خودي خود، تلاشي رسانه‌اي و نه حتي ديپلماتيك است كه گزينه اي محسوب مي‌شود براي ارعاب و پس راندن ايران از مواضع بدون انعطاف خود. چه آنكه آگاهان به مسايل سياست خارجي و پيگيران دو جنگ اخير در خاور ميانه به نيكي مي‌دانند كه آمريكا از قدرت ايران و نفود آن در اقشار خاص كشورهاي مختلف منطقه آگاه است. و اگر شاهد مثالي لازم باشد همكاري ايران با آمريكا در پرونده جنگ با طالبان در افغانستان گواه روشن و صريحي است براين مدعا. در اين نبرد كه بي ترديد با موفقيت سريع و مطمئن آمريكا همراه بود، ايران نقشي حايز اهميت ايفا كرد. ايران با بهره گيري و سازماندهي نيروهاي “مجاهدين افغان” (ياران احمد شاه مسعود) و حمايت كامل از روند جنگ در افغانستان توانست پيروزي آمريكا را در كوتاه مدت امكان پذير سازد. كه البته به روايتي با ترور احمد شاه مسعود، توسط اعراب مدافع آمريكا شايد هم مخالف ايران، اين هم كاري همه جانبه ايران با پاسخ خصمانه آمريكا مواجه شد. از ديگر سو عدم همكاري ايران در جنگ سوم خليج فارس(جنگ دوم آمريكا-عراق) و مخالفت اين كشور با استقرار نيروهاي غربي در عراق، آمريكا را در مراحل گوناگوني دچار سختي و درد سر كرد. بر اين اساس به خوبي مي‌توان دريافت كه ايران از قدرت نفوذ بالايي در منطقه برخوردار است. و آمريكا نيز به كمال از گستردگي اين نفوذ آگاه است. پس مي‌توان پيش بيني كرد كه جنگ فرسايشي، كلاسيك و با تكيه بر زمين در برنامه كوتاه مدت آمريكا جايي نخواهد داشت. چه آنكه در صورت ورود نيروهاي آمريكايي به خاك ايران بدون شك تعداد تلفات نظاميان اين كشور نسبت به دو جنگ اخير افزايش خواهد يافت. از اين رو آنچه كه مي‌تواند گزينه اصلي در تهاجم به ايران محسوب شود، قطع يد نظام از توان‌مندي هاي استراتژيك و تبديل ايران به مخروبه است به ديگر سخن آمريكا با تخريب گسترده پادگان هاي نظامي، نيروگاه هاي هسته اي، نيروگاه هاي توليد برق، سد ها و … توسط حملات موشكي و هدف قرار دادن فرودگاه ها، لنگر گاه‌ها، همچنين پالايشگاه ها و مراكز مهم صنعتي و توليدي با فشل كردن اقتصاد و منابع درآمدي كشور از طرفي و نابود كردن مراكز نظامي و تصميم گيري از طرف ديگر، ايران را با چالشي عظيم در كنترل و تامين امنيت كشور (در وجوه انتظامي، اقتصادي، اجتماعي و رواني) مواجه سازد. در اين صورت، بروز جنگ داخلي و از هم گسيختگي روز افزون حاكميت را مي‌توان پيش بيني نمود.

با اين پيش زمينه مي‌توان به محور بحث باز گشت كه آيا آمريكا به ايران حمله خواهد كرد؟ امروز آمريكا به شدت از وجود ايراني اتمي در منطقه هراسناك است. اما اين دليلي كافي براي تهاجم به ايران نيست. چه آنكه آمريكا در مقابل ساير كشور هاي اتمي دنيا همچون، پاكستان، هند، اسراييل و … چنين با دستپاچگي برخورد نكرده و هرگز نخواسته تا آنها از تحقيقات و حتي گسترش توان تسليحاتي‌شان دست بكشند. بنابراين حمله به ايران از اين منظر منتفي است و عوامل ديگري بايد باشند تا اتميزه شدن ايران را به خطربزرگي براي آمريكا تبديل كنند. عوامل گوناگوني همچون: مبحث هلال شيعي، تلاش ايران براي مقابله با اسراييل، حمايت از گروه هاي سياسي ، نظامي و شبه نظامي خاص در منطقه، اصرار بر حضور پررنگ در تعيين سرنوشت منطقه و …

همان طور كه پيش از اين نيز گفتم صرف قدرت مند بودن كشوري مخالف آمريكا در يكي از مهم ترين مناطق (شايد هم مهم ترين منطقه ) دنيا خود خطري براي منافع آمريكا محسوب مي‌شود. خطري جدي كه با بهره مندي از توان هسته اي جدي تر هم مي‌شود. پس بيش و پيش از سلاح هسته‌اي، تعارض هاي ايدئولوژيك – استراتژيك ايران و آمريكا است كه عامل اصلي نگراني و عصبانيت آمريكا به حساب مي‌آيد.

حال مي‌توان نتيجه گرفت كه دقيقا ايران هدف اصلي آمريكاست. هدفي كه يا بايد از روي زمين محو شود ( مقايسه كنيد با روش احمدي نژاد براي حذف اسراييل) و يا با تغيير در روش ها، سياست‌ها و استراتژي‌هاي ايران، اين كشور از مقابله و عناد با آمريكا دست بردارد. در وهله اول تلاش براي تحقق گزينه دوم بديهي تر به نظر مي‌رسد. بنابراين استفاده از كليه ابزارهاي نرم افزاري، مانند، تحريم، تهديد، تبليغ و ايجاد جنگ رواني و ايجاد اجماع جهاني براي انزواي ايران راه حل اصلي و تاكتيك فعلي آمريكا بايد باشد، تا از اين طريق با بهره گيري از ابزارهاي سياسي و تاكتيك نرم افزاري به استراتژي خود (تبديل ايران به يك كشور بي خطر) دست يابد(لازم به ياد آوري نيست كه اين مدل در مورد ليبي نيز عملياتي شد و معمر قذافي را به زانو در آورد). از اين معنا آنچه به دست مي‌آيد جز اين نيست كه دو راه براي ايران باقي نمي‌ماند:

1. تسليم، در مرحله نرم‌افزاري، تن دادن به نظرات آمريكا و بازگشتن به عرصه گفت و گو و مذاكره

2. مقاومت، پافشاري بر اهداف از پيش تعريف شده و ايستادگي تا ورود به مرحله سخت افزاري كه همانا جنگ است و پيروزي آمريكا محتمل تر به نظر مي‌رسد.

از اين رو مي‌توان باور داشت كه آمريكا كمر بسته تا ايران را به زانو درآورد و در اين راه در وهله اول (اكنون) به ابزار هاي نرم افزاري تكيه خواهد كرد و در صورت مقاومت، وارد فاز سخت افزاري خواهد شد. (مدلي كه براي به زانو درآوردن صدام به كار گرفته شد.) مدلي كه طولاني تر از آن است تا به اين زودي ها به ثمر بنشيند.

2 Comments

  1. Maysam said,

    January 19, 2007 at 8:09 am

    salam ali jan.
    kheili khoob va osooli be mozoo negah kardi. ghalamet ham ke kamelan professional ast. va az hame mohemtar inke nazarie ii ke onvan kardi ro manam bash movafegham. banabarin harf nadasht. movaffagh bashi, Maysam

  2. January 19, 2007 at 8:13 am

    maysam jn salam az babate commentet mamnoonam kheili ziad azam tarif kardi age enteghad ham mikardi behtar bood. chon ghataan nemishe bedoone enteghad ye kar e har chand khoob ro edame dad. movafagh o pirooz o sar boland bashi


Post a Comment