…احتمال سقوط


ميثم عزيز گفته بود: “به نظر من مجلس اصولگرا با استیضاح احمدی نژاد او را از سمت ریاست جمهوری برکنار نمیکند چرا که این یک خودکشی خواهد بود چون مسلما در این صورت رییس جمهور بعدی اصولگرا نخواهد بود. تو چی فکر میکنی؟”
اين نظر با توجه به متن رابطه احمدي نژاد و استرس حاجي داده شده بود. كه پيش از ارايه نظر شخصيم لازمه چند تا توضيح بدم:
1. من در اون متن نظر دوستم (الپر) رو منعكس كرده بودم.
2. معتقدم كه استيضاح احمدي نژاد هرگز يك خود كشي سياسي نيست.
3. با توجه به سابقه و نوع راي ريزي ايراني‌ها هيچ نظريه و نظريه پردازي نمي‌تواند ثابت كند كه در صورت استيضاح احمدي نژاد، نفر بعدي اصولگرا نيست.
حال با اين مقدمه به سراغ موضوع اصلي مي‌روم: آيا احمدي نژاد باقي خواهد ماند يا با استيضاح از رياست بر دولت ايران كنار گداشته خواهد شد؟
براي پاسخ به اين سوال بايد به چند سوال جواب داد:
I. چه كساني با احمدي نژاد مخالفند و اين افراد تا چه اندازه قادر خواهند بود براي راي به عدم كفايت سياسي احمدي نژاد چانه زني كنند؟
II. آيا اين گروه اراده ارايه طرحي چنين جنجال برانگيز را دارند؟
III. چه كساني با ادامه رياست جمهوري احمدي نژاد موافقند و قدرت اين افراد براي مقابله با مخالفان وي در چه حدي است.
IV. آيا نظام آمادگي رويارويي با چنين طرحي را دارد؟
V. احمدي نژاد تا چه حد بر تندروي‌ها و بد فهمي هاي اطرافيان خود اصرار مي‌كند؟
در پاسخ به سوال اول بايد گفت كه سه گروه با احمدي نژاد مخالفند، گروه اول كه به صراحت، از ابتداي رياست جمهوري‌اش و حتي پيش از آن (در زمان تصدي وي بر شهرداري تهران) با او مخالفت مي‌كردند، اصلاح طلبان بودند كه دلايل مشخص و قابل طرحي براي مخالفت خود داشتند، جريان دوم حاميان هاشمي رفسنجاني(كارگزاران) هستند كه نه به دلايل تئوريك بلكه به دليل اختلاف نظر در درستكاري و بزهكاري هاشمي با او به مخالفت پرداختند و از اين منظر به تخريب هاشمي و اطرافيان وي توسط احمدي نژادي ها اعتراض داشتند. دسته سوم نيز جريان درون گروهي اصولگرايان هستند كه با احمدي نژاد بر سر موضوعات اقتصادي و سياست خارجي نزاع دارند. بنابراين مخالفت با احمدي نژاد فصل مشتركي است بين اصولگرايان معقول(فراكسيون اصولگرايان خلاق)، جريان اصلاح طلب-محافظه كار كارگزاران و جريان پيشروي اصلاحات.
اما در مورد قسمت دوم سوال بايد گفت: جريان اصلاح طلب مقيم مجلس از آغاز نشان داده است كه به عضوي بي خطر شباهت بيشتري دارد تا يك آلترناتيو تعيين كننده و جريان ساز. هرچند كه اكبر اعلمي به تنهايي توانسته است قسمتي از خلا اصلاح طلبي را در مجلس پركند، اما بدون همكاري ساير اصلاح طلبان و همچنين اصولگرايان خلاق تحقق استيضاح رييس جمهور امري محال است.
جريان كارگزاران نيز به كلي دست پايين را در مجلس دارد و با چند نماينده(آن هم نه از هم حزبي ها) سكوت را به قيام ترجيح داده و خارج از مجلس به نقد حاكميت مي‌پردازد.
بر اين اساس مي‌توان گفت كه به درستي تنها جريان توانا براي استيضاح احمدي نژاد “اصولگرايان خلاق” خواهند بود كه در تحركات اخير خود و مرزبندي هاي گسترده با حاميان احمدي نژاد نمايشي از اين پتانسيل ارايه دادند. هر چند كه اين گروه حتي براي طرح سوال از احمدي نژاد نيز پا پيش نگداشتند و حمايت چنداني از “اكبر اعلمي” نكردند، اما اين احتمال هيچ گاه منتفي نشده است و مي‌توان درك كرد كه مرزبندي با “اصولگرايي خام” چنان نيست كه “خلاقان” را به دامن “اصلاح طلبان” بياندازد و شايد از اين رو از “اعلمي” حمايت نكردند.
اما در مورد سوال دوم مي‌توان چنين نظر داد: چند احتمال براي مخالفت “خلاقان” با احمدي نژاد وجود دارد.
1. اختلاف نظر‌هاي اقتصادي در باره نحوه اداره كشور
2. اختلاف نظر درباره نحوه پيش برد پرونده هسته‌اي
3. اشكال به مهره چيني دولت توسط احمدي نژاد
4. عدم به كارگيري نيرو‌هاي “خلاق” در دولت
5. ايجاد آلترناتيو براي دولت تا از اين طريق تندروي هاي آن كنترل شود.
6. نگراني از بد نامي اصولگرايي و آماده شدن براي حدف احمدي نژاد و جايگزين كردن نيرويي كارآمد تر
احتمال اول ناظر به حضور اقتصاد خوانده هاي مجلس در رسته “خلاقان” است. به اين معنا كه گروه اقتصاد خوانده به مشي اقتصادي دولت، اشكالات كلاسيك داشته و آن را غير علمي مي‌دانند. چه آنكه احمد توكلي و محمد خوش‌چهره بارها بر اين مشي افراطي و غير علمي دولت ايراد كرده‌اند.
احتمال دوم بر اين بنيان استوار است كه روزنامه‌هاي نزديك به محافل محافظه‌كار در چند مقاله پياپي به نقد تند و بي‌پرده سياست خارجي دولت و سخنراني‌هاي احمدي نژاد پرداختند.
احتمال سوم، به اعتراضات متعددي باز مي‌گردد كه در ابتداي تشكيل دولت نهم از مجلس برآمد و به نقد انتخاب‌هاي احمدي‌نژاد پرداخت. تا جايي كه به پنج وزير احمدي‌نژاد راي اعتماد داده نشد و پس از آن نيز چند باري طرح‌هاي استيضاح مطرح شد.
گزينه چهارم به زمزمه‌هاي تصدي محمد خوش‌چهره و احمد توكلي بر صندلي وزارت اقتصاد و سازمان برنامه اشاره مي‌كند. اين زمزمه‌ها نشان از تمايل جريان اصول‌گرايي به انتخاب اين افراد داشت. و با عدم ارايه نام اين افراد به دولت، اولين جرقه‌هاي مخالفت با احمدي نژاد زده شد و كم كم خرمن انتقاد شعله كشيد.
بند پنجم گزينه مورد تاكيد محافل محافظه‌كاراست كه مي‌گويند مجلس قصد دارد تا با نقد از درون به كارايي دولت بيافزايد.
و ششمين احتمال را از آن رو طرح كردم كه گمان مي‌كنم، ترس بزرگي در دل اعاظم و ريش سفيدان اصولگرا از بازگشت اصلاح طلبان وجود دارد. آنها هر جا كه مي‌نشينند از اين احتمال حرف مي‌زنند و از بازگشت اصلاح طلبان به بازگشت دراكولا تعبير مي‌كنند. اين ترس زماني گسترش يافت كه جريان حاكم بر دولت با رايحه خاص خود در جريان انتخابات شوراها و خبرگان شكست سختي خورد و حتي در ميان‌دوره‌اي مجلس هم يكي از دو اصولگراي سنتي(اسد بادام‌چيان) به خانه ملت راه نيافت. بر اين اساس جريان اصول‌گرا قصد دارد تا با مرزبندي‌ گسترده با دولت نشينان به بازسازي چهره خود بپردازد. به اين معنا كه ما هم مخالف سياست هاي دولتيم و اگر تا امروز هم صبر كرديم براي اين بود كه نگران از ضربه خوردن نظام بوديم.
با اين تفاضيل مي‌توان رگه هاي پررنگي را از اراده استيضاح در جريان اصول گرايي ديد. هرچند كه اين رگه‌ها با بروز بحران هاي تازه خود به جريان تبديل مي‌شود و در صورت كنترل بحران‌ها محو شده و جور ديگري تفسير مي‌شود: ما مي‌خواستيم دولت سربلند باشد كه بحمدالله شد.
اكنون مي‌توان به سوال ديگر پاسخ داد: موافقان چه مي‌كنند؟
موافقان احمدي ‌نژاد گروه گسترده‌اي نيستند، چند سايت خبري، يك روزنامه صبح، يك نماينده باهنر و چند تايي جوان حرص و جوشي. هر چند كه بسياري تلاش دارند سپاه پاسدارن را در زمره مدافعان احمدي‌نژاد جا بزنند، اما معتقدم كه سپاه با همه شباهت‌هايش به جريان احمدي‌نژاد دچار چند صدايي گسترده‌اي است، مدافعان هاشمي رفسنجاني، قاليباف و حتي خاتمي در ميان اين دسته كم نيستند، هرچند تقيه كنند. اما قوي ترين مدافع احمدي‌نژاد شوراي نگهبان است كه يك‌ تنه در مقابل مجلس نيز ايستادگي مي‌كند. اين شورا در هر زماني كه لازم باشد و البته قادر، به هيچ طريق حمايتش را از احمدي نژاد دريغ نمي‌كند.
بنابراين گمان مي‌كنم كه احمدي نژاد در اوج قدرت منزوي شده است و پايه هاي‌ دولت او لرزان است. كه اگر تا پايان اين دوره مقاومت كند بعيد مي‌دانم مستعجل نباشد.
اما كليدي ترين سوالي‌كه طرح كرده بودم اينجا مي‌تواند قدري اوضاع احمدي‌نژاد را شفاف تر نمايد: آيا نظام آمادگي رويارويي با چنين طرحي را دارد؟ به نظر من خير، هرچند كه ايستايي دولت احمدي نژاد زير سنگيني يك علامت سوال بزرگ لرزان شده است، اما به تناسب بحران‌هاي پيش روي احمدي‌نژاد و نظام مي‌تواند عاملي براي بقاي او به حساب آيد. به تعبير ديگر بيم از تخريب بيش از پيش تند باد‌ها صاحب‌خانه را از تعويض ستون پوسيده اما اصلي خانه منصرف مي‌كند و تا زماني كه اين تندباد‌ها اين چنين بي مهابا وزانند، احمدي نژاد بر عالي قاپوي خود استوار است، هر چند ممكن است عملا سكان اين كشتي توفان زده را ديگران به دست گيرند.
سوال ديگر تا حدودي در پاراگراف بالا پاسخ داده شد، اما مي‌توان آن را چنين بسط داد: بحران‌هاي پيش روي نظام و دولت چندان خشن شده‌اند كه ديگر لحن عاميانه و تهديد آميز احمدي‌نژاد و مشاوران او نمي‌تواند به عنوان سياست تهاجمي ‌و فعالانه قلمداد شود، از اين رو او را به سكوت فرا مي‌خوانند و سياست چراغ خاموش پيش مي‌گيرند و به حل فصل پشت پرده ماجراها مي‌پردازند. به گمان من پايان اعتصاب سيد حسن نصرالله، كاهش تعداد تهاجمات به نيروهاي آمريكايي در عراق، سكوت در باره كنسولگري اربيل، واكنش نشان ندادن نسبت به وضعيت سومالي و سكوت اختيار كردن در باره مداكرات سوريه_اسراييل و حماس_اسراييل نشان از سياست مذاكره پشت پرده و حركت با چراغ خاموش مي‌دهد. چنانچه تصويب قطعنامه جديد سازمان ملل درباره هولوكاست نيز به واكنش رسمي مقامات ايراني منجر نشد.
در پايان مي‌توان اين‌گونه نتيجه گيري كرد كه اگر هاشمي رفسنجاني اوضاع را غير عادي نخوانده بود، متكي شرايط را جدي ندانسته بود و محسن رضايي براي بازگشت به نيروهاي مسلح اعلان آمادگي نكرده بود، شايد به همين زودي ها طرح عدم كفايت سياسي رييس جمهور روي ميز حدادعادل جا خوش مي‌كرد. هر چند كه طرح جديد مجلسيان براي افزايش طول عمر مجلس هفتم به بهانه برگزاري همزمان با رياست جمهوري ممكن است با مخالفت شوراي نگهبان روبرو شود و مجمع تشخيص مصلحت نظام راي به كاهش عمر رياست جمهوري دهد.

جنگ ايران و آمريکا از جنگ روانی تا واقعيت

اين روز ها موضوعات جديدي در اطراف پرونده هسته‌اي ايران مطرح مي‌شود. موضوعاتي نظير جنگ، كه البته در سايه رويكرد گسترده تحريم بيش تر به جنگ رواني شباهت دارد. هر چند كه عقل سليم حكم مي‌كند تا با جدي گرفتن احتمالات و خطرات، استراتژي و تاكتيك هاي مناسب را اتخاذ كرد. اما فارغ از مباحث اجرايي، طرح مقوله جنگ به خودي خود، تلاشي رسانه‌اي و نه حتي ديپلماتيك است كه گزينه اي محسوب مي‌شود براي ارعاب و پس راندن ايران از مواضع بدون انعطاف خود. چه آنكه آگاهان به مسايل سياست خارجي و پيگيران دو جنگ اخير در خاور ميانه به نيكي مي‌دانند كه آمريكا از قدرت ايران و نفود آن در اقشار خاص كشورهاي مختلف منطقه آگاه است. و اگر شاهد مثالي لازم باشد همكاري ايران با آمريكا در پرونده جنگ با طالبان در افغانستان گواه روشن و صريحي است براين مدعا. در اين نبرد كه بي ترديد با موفقيت سريع و مطمئن آمريكا همراه بود، ايران نقشي حايز اهميت ايفا كرد. ايران با بهره گيري و سازماندهي نيروهاي “مجاهدين افغان” (ياران احمد شاه مسعود) و حمايت كامل از روند جنگ در افغانستان توانست پيروزي آمريكا را در كوتاه مدت امكان پذير سازد. كه البته به روايتي با ترور احمد شاه مسعود، توسط اعراب مدافع آمريكا شايد هم مخالف ايران، اين هم كاري همه جانبه ايران با پاسخ خصمانه آمريكا مواجه شد. از ديگر سو عدم همكاري ايران در جنگ سوم خليج فارس(جنگ دوم آمريكا-عراق) و مخالفت اين كشور با استقرار نيروهاي غربي در عراق، آمريكا را در مراحل گوناگوني دچار سختي و درد سر كرد. بر اين اساس به خوبي مي‌توان دريافت كه ايران از قدرت نفوذ بالايي در منطقه برخوردار است. و آمريكا نيز به كمال از گستردگي اين نفوذ آگاه است. پس مي‌توان پيش بيني كرد كه جنگ فرسايشي، كلاسيك و با تكيه بر زمين در برنامه كوتاه مدت آمريكا جايي نخواهد داشت. چه آنكه در صورت ورود نيروهاي آمريكايي به خاك ايران بدون شك تعداد تلفات نظاميان اين كشور نسبت به دو جنگ اخير افزايش خواهد يافت. از اين رو آنچه كه مي‌تواند گزينه اصلي در تهاجم به ايران محسوب شود، قطع يد نظام از توان‌مندي هاي استراتژيك و تبديل ايران به مخروبه است به ديگر سخن آمريكا با تخريب گسترده پادگان هاي نظامي، نيروگاه هاي هسته اي، نيروگاه هاي توليد برق، سد ها و … توسط حملات موشكي و هدف قرار دادن فرودگاه ها، لنگر گاه‌ها، همچنين پالايشگاه ها و مراكز مهم صنعتي و توليدي با فشل كردن اقتصاد و منابع درآمدي كشور از طرفي و نابود كردن مراكز نظامي و تصميم گيري از طرف ديگر، ايران را با چالشي عظيم در كنترل و تامين امنيت كشور (در وجوه انتظامي، اقتصادي، اجتماعي و رواني) مواجه سازد. در اين صورت، بروز جنگ داخلي و از هم گسيختگي روز افزون حاكميت را مي‌توان پيش بيني نمود.

با اين پيش زمينه مي‌توان به محور بحث باز گشت كه آيا آمريكا به ايران حمله خواهد كرد؟ امروز آمريكا به شدت از وجود ايراني اتمي در منطقه هراسناك است. اما اين دليلي كافي براي تهاجم به ايران نيست. چه آنكه آمريكا در مقابل ساير كشور هاي اتمي دنيا همچون، پاكستان، هند، اسراييل و … چنين با دستپاچگي برخورد نكرده و هرگز نخواسته تا آنها از تحقيقات و حتي گسترش توان تسليحاتي‌شان دست بكشند. بنابراين حمله به ايران از اين منظر منتفي است و عوامل ديگري بايد باشند تا اتميزه شدن ايران را به خطربزرگي براي آمريكا تبديل كنند. عوامل گوناگوني همچون: مبحث هلال شيعي، تلاش ايران براي مقابله با اسراييل، حمايت از گروه هاي سياسي ، نظامي و شبه نظامي خاص در منطقه، اصرار بر حضور پررنگ در تعيين سرنوشت منطقه و …

همان طور كه پيش از اين نيز گفتم صرف قدرت مند بودن كشوري مخالف آمريكا در يكي از مهم ترين مناطق (شايد هم مهم ترين منطقه ) دنيا خود خطري براي منافع آمريكا محسوب مي‌شود. خطري جدي كه با بهره مندي از توان هسته اي جدي تر هم مي‌شود. پس بيش و پيش از سلاح هسته‌اي، تعارض هاي ايدئولوژيك – استراتژيك ايران و آمريكا است كه عامل اصلي نگراني و عصبانيت آمريكا به حساب مي‌آيد.

حال مي‌توان نتيجه گرفت كه دقيقا ايران هدف اصلي آمريكاست. هدفي كه يا بايد از روي زمين محو شود ( مقايسه كنيد با روش احمدي نژاد براي حذف اسراييل) و يا با تغيير در روش ها، سياست‌ها و استراتژي‌هاي ايران، اين كشور از مقابله و عناد با آمريكا دست بردارد. در وهله اول تلاش براي تحقق گزينه دوم بديهي تر به نظر مي‌رسد. بنابراين استفاده از كليه ابزارهاي نرم افزاري، مانند، تحريم، تهديد، تبليغ و ايجاد جنگ رواني و ايجاد اجماع جهاني براي انزواي ايران راه حل اصلي و تاكتيك فعلي آمريكا بايد باشد، تا از اين طريق با بهره گيري از ابزارهاي سياسي و تاكتيك نرم افزاري به استراتژي خود (تبديل ايران به يك كشور بي خطر) دست يابد(لازم به ياد آوري نيست كه اين مدل در مورد ليبي نيز عملياتي شد و معمر قذافي را به زانو در آورد). از اين معنا آنچه به دست مي‌آيد جز اين نيست كه دو راه براي ايران باقي نمي‌ماند:

1. تسليم، در مرحله نرم‌افزاري، تن دادن به نظرات آمريكا و بازگشتن به عرصه گفت و گو و مذاكره

2. مقاومت، پافشاري بر اهداف از پيش تعريف شده و ايستادگي تا ورود به مرحله سخت افزاري كه همانا جنگ است و پيروزي آمريكا محتمل تر به نظر مي‌رسد.

از اين رو مي‌توان باور داشت كه آمريكا كمر بسته تا ايران را به زانو درآورد و در اين راه در وهله اول (اكنون) به ابزار هاي نرم افزاري تكيه خواهد كرد و در صورت مقاومت، وارد فاز سخت افزاري خواهد شد. (مدلي كه براي به زانو درآوردن صدام به كار گرفته شد.) مدلي كه طولاني تر از آن است تا به اين زودي ها به ثمر بنشيند.

رابطه احمدي نژاد و استرس حاجي

الپر در پست آخر خود به تحليلي از وضعيت نا هنجار و متزلزل دولت نهم پرداخته و احتمال داده است كه دولت در سرازيري بودجه 86 سقوط كند. و اين معنا را در اجماع گسترده جريان هاي مختلف سياسي عليه تصميمات غير كارشناسي دولت پيگيري مي‌كند. به گفته الپر: ” یک موج جدید و البته قوی نارضایتی و انتقاد از احمدی نژاد، کم کم دارد فراگیر و بی پرده می شود و هرچه اثرات نامطلوب و غیر قابل تحمل سیاستهای غلط دولت بیشتر مشخص می شود، این انتقادها نیز ملموس تر شده و جدایی موتلفین پیشین از دولت و پیوستن آنها به صف منتقدان پررنگ تر می شود. نتایج انتخابات هم نشان داد که وضع رییس جمهور، دولت و حامیان آن از این جهت بسیار خراب است. “
وي به گستردگي اين طيف اشاره مي‌كند و از احمد توكلي، محمد خوش چهره، عماد افروغ و جواد جهانگير زاده به عنوان اصولگرايان قدرت‌مند منتقد احمدي نژاد ياد مي‌كند. از ديگر سو يادداشت ها و سرمقاله هاي دو روزنامه صاحب نفوذ جمهوري اسلامي و همشهري نيز در مقام شاهدي براي سست شدن پايه هاي مقبوايت دولت در ميان اصولگرايان به صحنه تحليل وارد مي‌شوند. همين طور علي پير حسين لو به جدال بين دولت و كيهان اشاره مي‌كند و از كيهان به عنوان آخرين روزنامه اصولگراي حامي دولت ياد مي‌كند.وي با اين تحليل قصد دارد تا نشان دهد كه سياست هاي سراسر شتاب زده دولت موجي از نارضايتي را در ميان اصول گرايان به وجود آورده است. اما جبهه ديگر اين طيف اصلاح طلبان هستند كه در موارد گوناگون به نقد دولت روي آورده اند. و اين كه حضور مجدد اصلاح طلبان در عرصه جدي نقد دولت خود نشان از فراگير شدن نقد دارد، چه آنكه اصلاح طلبان در موارد گوناگون صبر پيشه كرده بودند تا آنچه به عنوان خطر به مردم معرفي كرده بودند محقق شود. بنابر اين بازگشت اصلاح طلبان خود نشان از تحقق پيش بيني آنها دارد و مي توان نتيجه گرفت كه نارضايتي فراگير شده است.
آنچه كه تا اين جاي بحث به آن پرداخته شد غالبا تحليل همكار عزيزم بود، اما از اينجاي سخن به بازسازي فضاي حاكم بر جامعه با نگاهي ديگر خواهم پرداخت.
به اعتقاد من اجماع گسترده عليه احمدي نژاد و دولت نهم ريشه در شكست اصولگرايان دارد. به ديگر سخن پيروزي احمدي نژاد در انتخابات 3 تير بيش از آنكه يك پيروزي براي طيف نوخاسته آبادگر باشد، شكستي زود هنگام براي جريان اصولگرا به حساب آمد كه سرمست از به دست آوردن مجلس هفتم خود را براي تكيه بر اريكه رياست جمهوري آماده كرده بود. در اين شرايط حضور مستقل احمدي نژاد در صحنه و كنار كشيدن از شوراي هماهنگي موجب بي اعتبار شدن ريش سفيدي، بزرگ منشي و پدر سالاري در اين جريان شد و همين مساله به حضور متفرق اصولگرايان منتهي شد. علي لاريجاني، محمد باقر قاليباف، احمد توكلي، محسن رضايي و در نهايت محمود احمدي نژاد با تشكيل ستاد هاي مستقل به تبليغ و گاهي تخريب پرداختند. محسن رضايي و احمد توكلي كناره گرفتند. علي لاريجاني و محمد باقر قاليباف به رقابت با محمود احمدي نژاد پرداختند و هر دو شكست سختي خوردند. اينجا نقطه عطفي در روابط ميان اصولگرايان و نومحافظه كاران به حساب مي‌آيد چه آنكه بزرگان و احزاب قدرت مند اصولگرا از طيفي نوپا شكست سختي خورده و نتوانستند به دور دوم راه يابند. احمدي نژاد انشعابي با راي خود ناطق‌نوري را خانه نشين كرد و از كل راست گرايان سنتي تنها به علي لاريجاني بسنده كرد. البته در اين ميان متكي نيز به راست سنتي تعلق دارد اما به درستي نقش هاي كليدي را نزديكان احمدي نژاد از آن خود كردند.
در اين شرايط اختلاف ميان اصولگرايان و نو محافظه كاران به اوج خود رسيد و به اعتقاد من‌ عقلايي ترين عملكرد را اصلاح طلبان داشتند كه با برگزاري روزه سكوت زمينه را براي افتراق هر چه بيشتر در ميان اصولگرايان فراهم كردند. چه آنكه اصلي ترين علت وحدت در ميان اصولگرايان وجود دشمن مشتركي به اصلاح طلبان بود و سكوت اصلاح طلبان زخم عميق تري بود بر بدنه شقه شده اصولگرايي.
حال اين افتراق گسترش يافته به مخدوش شدن اعتبار اصولگرايي منتهي شده است و از اين رو ‌است كه آنها احساس خطر مي‌كنند و اين گناه را بر ضمه احمدي نژاد مي‌دانند.چرا كه حضور غير تشكيلاتي احمدي نژاد در انتخابات موجب اين چند تكه شدن شد. پس پيش از آنكه از او به خاطر اتخاذ سياست هاي غير ملي و شديدا گروه زده عصباني باشند از اين ناراحتند كه شكاف بين اصولگرايان را نمايان كرد، گسترش داد و حتي پس از رياست جمهوري نيز نپذيرفت كه يكي از اصولگرايان است و تلاش كرد تا پيروزي را تنها به نام خود ثبت كند و اعلام كند كه مستقل است و غير جناحي. از همين رو بود كه به بزرگاني چون محمد خوش چهره و عماد افروغ ميدان نداد و حتي احمد توكلي را با همه نزديكي به خود كنار گداشت. هر چند كه آنها فراموش كرده‌اند:به فرض اجماع و معرفي لاريجاني به عنوان تنها نماينده اصولگرا، هاشمي رفسنجاني مي‌توانست بازي را از دستان اصولگرايان خارج و او را رييس جمهور ايران معرفي كند. چرا كه در بين اصولگرايان لاريجاني ها از اقبال مردمي بالايي برخوردار نيستند.