“با سلام من يکی از دانشجویان دانشکده مديريت واطلاع رسانی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی ايران هستم تقريبا با شما هم نظرم و به بسیاری از تندروی ها و یکسو نگری ها در سیاست داخلی و خارجی کشور آگاه و با آن مخالفم ولی از شما چند سوال دارم آيا به اين فکرکرده ايد که اگر قطعنامه را امضا کنیم چه تضمينی وجود دارد که آمريکا وغربي ها به تمام تعهدات خود عمل کنند؟ مگر ليبی تمام تعهدات بين المللی را امضا نکرد؟ نه تنها آمريکا به تعهدات خود عمل نکرد بلکه هنوز به تحريم ليبی ادامه ميدهد .اگر غنی سازی به سود ايران وايرانی نیست چرا در زمان شاه اروپا و آمريکا موافقت خود را با ساختن نیروگاه اتمی در ایران اعلام کردند واز هیچ کوششی فروگذار نکردند يک دليل آن مسلط بودن ايران بر منطقه بود و آن هم به خاطر ترساندن کشورهای عرب و سرکوب کردن انقلاب ها وشورش های احتمالی بود وگرنه تاريخ نشان داده است که بيگانه تنها به فکر منافع خود است و ذره ای دلش برای ايران و ايرانی نميسوزد. همانطور که دليل روسيه براي کمک به ايران در ساخت نيروگاه اتمی علاوه بر منافع اقتصادي داشتن يک پايگاه نيرومند در منطقه است تا بتواند از اين راه از گسترش نفوذ آمريکا واسراييل بکاهد. در ضمن عید شما مبارک وامیدوارم سال جدید سال خوبی برای ایران وایرانی باشد از آشنایی با شما خوشحال شدم و دوست دارم جواب سوالات مرا بدهيد البته خوب ميدانم هيچ کس کامل نيست و به تمام مسائل آگاه نيست.”
آنچه خوانديد کامنت دوست مهربان و ناشناخته ام “ع.ب” بود. قبل از شروع بحث لازم مي بينم که از او به خاطر ياد آوري اين نکته که :”هيچ کس کامل نيست…” تشکر کنم. چرا که مرا از قرار گرفتن در موضع داناي کل بر حذر داشت و کمکم کرد تا از موضع خودم(انساني با آگاهي نسبي از شرايط موجود) به طرح بحث بپردازم.
اما اجازه دهيد سوال هاي طرح شده در اين کامنت را دسته بندي کرده و به آن ترتيب پاسخ گو باشم.
1. اگر غنی سازی به سود ايران وايرانی نیست چرا در زمان شاه اروبا و آمريکا موافقت خود را با ساختن نیروگاه اتمی در ایران اعلام کردند.
2. اگر قطعنامه را امضا کنیم چه تضمينی وجود دارد که آمريکا وغربي ها به تمام تعهدات خود عمل کنند؟
3. ؟ مگر ليبی تمام تعهدات بين المللی را امضا نکرد؟ نه تنها آمريکا به تعهدات خود عمل نکرد بلکه هنوز به تحريم ليبی ادامه ميدهد
4. تاريخ نشان داده است که بيگانه تنها به فکر منافع خود است و ذره ای دلش برای ايران و ايرانی نميسوزد
در مورد سوال او به چند موضوع جداگانه اما مرتبط با هم مي پردازم تا وضعيت پرونده هسته اي شفاف تر شود.
أ. در اين سوال تناقض آشکاري وجود دارد که نشانه اي از تبليغات گسترده و غير منطقي دولت بر غني سازي است و آن اينکه غني سازي با ساخت نيروگاه و توليد انرژي يکسان فرض شده است. حال آنکه اساسا بدون داشتن نيروگاه توليد انرژي امکان ناپذير است، اما با نيروگاه و بدون چرخه توليد سوخت اين کار ميسر است. به ديگر سخن مشکل بنيادين ما براي توليد انرژي نداشتن نيروگاه است نه غني سازي. بنا بر اين مي توان اين سوال را طرح کرد که چرا حاضر نيستيم در مقابل تعليق غني سازي به ساخت نيروگاه توسط کشور هاي غربي تن در دهيم. و از سوي ديگر در شرايطي که نمي توانيم نيروگاه هاي مان را تکميل کنيم، چرا در بخش ديگري که خطرناک تر، پر هزينه تر اما غير فني تر است سرمايه گذاري کرده ايم؟ لابد مي دانيد که راه اندازي نيروگاه اتمي بوشهر تنها به يک علت معوق شده است: نداشتن توربين هاي خنک کننده رآکتور! بنابراين اگر جمهوري اسلامي ايران به جاي سرمايه گذاري کلان بر غني سازي و ايجاد چرخه سوخت به توليد توربين هاي مورد نياز توجه مي کرد اکنون ايران توانسته بود خط توليد توربين را راه اندازي و تعدادي هم نيروگاه تجهيز کند.
ب. با توجه به بند بالا مي توان اين سوال را طرح کرد: اگر کشورهاي اروپايي مي دانند که ايران با غني سازي و ايجاد چرخه سوخت نمي تواند انرژي توليد کند. چرا با او مخالفند؟ پاسخ به اين سوال مي تواند نقطه عطفي در تغيير نگرش به بحث اتميزه شدن ايران باشد. مي دانيد که توليد سوخت هسته اي کاربري هاي متفاوتي دارد. به اين معنا که يا در رآکتورهاي توليد برق و آزمايشگاهي مورد استفاده قرار مي گيرد و يا در موشک ها و بمب هاي هسته اي. حال با اين فرض مي توان نگراني هاي جامعه بين المللي را درک کرد. به ديگر سخن ايراني که هنوز توانايي ساخت و يا خريد و تجهيز يک نيروگاه را به دست نياورده به کدامين دليل چرخه سوخت را نياز دارد؟ او که نمي تواند از غني سازي اورانيوم به صورت مسالمت آميز بهره مند شود، پس با چه هدفي دست به غني سازي صنعتي مي زند؟ اجازه دهيد يک مثال بزنم. در همسايگي شما مردي زندگي مي کند که ماشيني براي رانندگي ندارد. او ماشيني را پيش خريد کرده است که معلوم نيست چه زماني به او تحويل مي شود. اما براي آن ماشين نداشته پمپ بنزيني در خانه اش نصب کرده است. چه تصوري از او به دست مي هيد؟ وضعيت ايران دقيقا مشابه آن همسايه است. چرا که چرخه سوخت صنعتي نه براي يک نيروگاه تاسيس مي شود و نه پيش از تکميل نيروگاه…
ت. تا کنون وضعيت ايران را از منظر ديگر کشور ها بررسي کرديم. اما با يد ديد کشورهايي که از سوي ابر قدرت ها براي دست يابي به انرژي هسته اي منع مي شوند چه ويژگي هايي دارند؟
a. همه آنها غير توسعه يافته اند. به اين معني که اقتصاد شان کاملا دولتي است و اين اقتصاد دولتي بزرگ نيز تک محصولي است. بنابراين امکان حذف آنها از صحنه بين المللي به هيچ عنوان دور از ذهن نيست. به طور مثال کشورهايي مثل ليبي… توليدات شان کاملا نفتي است. و اگر آنها از فروش نفت تحريم شوند، عربستان به سادگي خواهد توانست اين مقدار نفت را فراهم کند.
b. در همه اين کشور ها نهاد هاي مدني اساسا وجود ندارند و يا بسيار کم کار و ضعيف اند. بنابراين اگر دولت ها مورد حمايت مردم قرار مي گيرند بر اساس احساسات و توده وار است. پس احتمال اينکه موج جديدي، اين احساسات را به سوي ديگري سوق دهد بسيار زياد است.
c. همه اين کشور ها در رده کشور هاي جهان سوم جا مي گيرند.
d. در همه اين کشور ها انسجام ملي بر اساس وجود يک يا چند دشمن خارجي شکل مي گيرد
e. و در نهايت همه اين کشور ها با آمريکا مخالفت مي کنند.
بنابراين مي توان تصور کرد که همه اين کشور ها به دلايل ذکر شده در بندهاي a,b,c,d و بسياري دلايل ديگر که مجال ذکر آنها دراينجا نيست خود را در مقابل آمريکا خلع سلاح کرده اند. و با اتخاذ سياست هاي ضد آمريکايي اين فرصت را به او داده اند تا آنها را در موقعيت ضعف قرار دهد.
ث. کدام کشورها از دستيابي به توان هسته اي منع نشده اند؟
a. همه کشورهايي که با سياست هاي آمريکا همسو باشند حق برخورداري از اين توان(حتي از نوع غير صلح آميزش) را دارند.
اکنون با توجه به بندهاي ذکر شده در بالا مي توان به سوال اول چنين پاسخ داد: توليد برق و سوخت هسته اي به نفع ايران و همه کشور هاي جهان است. اما به اين شرط که منافع ملي آنها را مورد تعرض قرار ندهد. اين شرط زماني محقق مي شود که ايران به يک کشور توسعه يافته با توليدات متنوع و فعال در بازار بين المللي بدل شود تا از اين طريق امکان حذف آن به حداقل برسد. از سوي ديگر سرمايه گذاري ايران بر ساخت نيروگاه متمرکز باشد. و بتواند رقمي در حدود 25 تا 45 هزار مگاوات برق هسته اي توليد کند. در آن صورت غني سازي جنبه منطقي پيدا کرده و کسي از ايران به خاطر غني سازي و دلايل آن سوال نمي کند.
در پاسخ به سوال دوم نيز بايد بگويم که هرگز هيچ تضميني وجود ندارد. مگر آنکه ايران درآمد ساليانه خود را از توليدات و صادرات غير نفتي به بالا تر 200 ميليارد دلار برساند و در سطح منطقه از توان اقتصادي ايده آلي برخوردار شود. لذا در شرايط حاضر برقراري روابط اقتصادي و اهتمام به عملياتي کردن اصل 44 قانون اساسي بايد استراتژي اصلي دولت جمهوري اسلامي باشد. که در نتيجه آن تقويت صادرات و افزايش درآمد هاي غير نفتي نفود خود در منطقه و جهان را به مراتب افزايش دهد.
اما سوال سوم ناظر به موقعيت کشوري مانند ليبي است که تا حدودي در پاسخ به سوال اول آن را مورد توجه قرار دادم. اما بايد به ياد داشت که ليبي هم به دنبال غني سازي بود و نه توليد نيروگاه.
و در آخرين سوال بايد موافقت خود را با دوست عزيزم اعلام کنم که: همه کشورها و دولت ها منافع ملي خود را مورد توجه قرار مي دهند و اساسا اين از وظايف ذاتي دولت هاست. اگر چنين نکنند و منافع دولت هاي ديگر را به منافع خود ترجيح دهند، بايد آنها را خيانت کار دانست. دولت هايي نظير دولت هاي ايران قبل از انقلاب…